کاش رنگ و بوی شهر بازیم نمیداد / در جبهه یا زهرا مرا بر باد میداد
راهیان نور امسالم تموم شد و ما برگشتیم به شهر اما امسال هم یکی از ما کم شد و آسمونی شد ، خادم الشهدا حجت اله رحیمی رفیق عزیزم به قافله شهدا پیوست و ما جاماندیم ....
خدا رو شکر افتخار خادمی شهدا امسال هم نصیبم شد ، اندیمشک سد کرخه پذیرای زائرای شهدا هستیم و دعاگوی همه دوستان.
بر مشمامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا
تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده
تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا
...
يه دنيا حرف توي سينمه ولي دستم به نوشتن نميره...
بر مشمامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا
تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده
تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا
...
يه دنيا حرف توي سينمه ولي دستم به نوشتن نميره...
پس از شهادت سرباز وظیفه عبیان، که رابطه ی عاطفی شدیدی بین او و سرهنگ بابایی بود.
قرار بود مراسم دعای توسلی در منزل شهید برگزار گردد.
به همین خاطر من با تعدادی از پرسنل به همراه شهید بابایی جهت شرکت در آن مراسم به منزل آن شهید رفتیم.
پس از خواندن دعا، که بخشی از آن نیز توسط شهید بابایی خوانده شد، آماده ی رفتن شدیم.
پدر شهید برای مشایعت میهمانان در جلوی در ایستاده بود.
شهید بابایی با لباس ساده و به صورت ناشناس در آن مراسم حضور داشت، ولی گویا کسی او را به پدر شهید معرفی کرده بود.
به همین خاطر، هنگام خداحافظی با شهید بابایی ، خم شد تا دست او را ببوسد.
شهید بابایی می کوشید تا دست خود را بکشد و مانع شود، ولی موفق نشد.
او از این حرکت ناراحت شد و بی درنگ به پای پدر شهید افتاد و پای او را بوسید.
پدر شهید خم شد و شانه های بابایی را بالا کشید و او را در آغوش گرفت.
آنگاه هر دو شروع کردند به گریستن.
دقایقی می گذشت و آنها همچنان در آغوش یکدیگر می گریستند.
ستوان اکبر صادقیان/ پرواز تا بی نهایت

بعثی ها آن روز گیر داده بودند که " شما همه اش اهل گریه و دعا و نیایش هستید و لبخند به لبتان نمی آید و اصلا بلد نیستید شاد باشید و افراطی هستید"
شاید این که بچه ها با افسرانی مشغول کار بودند که دستشان به خون دوستانشان آغشته بود، باعث شده بود که کمتر با آنها شوخی کنند و بخندند و وقتی شهیدی را پیدا می کردند، روضه می خواندند و گریه می کردند.
آنها می گفتند:" امام شما هم در هیچ کدام از فبلم ها و تصویرهایی که دیده ایم نمی خندد."
همان روز شهدا به کمکمان آمدند.
یک شهید که عکس امام روی جیبش بود؛ امام داشت می خندید!
وصيت نامه شهيد جعفر فلاح جعفردوست
بسم الله الرحمن الرحیم
هان ای زندگان آگاه باشید که قافله مرگ همچنان به مقصد نیستی در حرکت است و شما نیز بزودی بدان ملحق خواهید شد ، گويا مي بينم روزي را كه گردباد هول قيامت در جانها فرونشسته و طوفان مكافات غريدن گرفته است و نيز انسانها را كه در چهره هايشان گرد شماتت و پشيماني نشسته آن چنان كه گروه گروه گرد هم انجمن كرده اند و با حسرت و ذلت از روزگاري سخن مي رانند كه نامش دنيا بوده و همه هياهويش مشتي خاطره. بيدار باشيد تا بتوانيد مرگ را جسورانه انتخاب كنيد قبل از آنكه در چنگال مخوفش گرفتار شويد و بميريد، قبل از آنكه بميريد، الا... اي اهل زمين مسير زندگيتان پر است از راه نشانها و سرچشمه هاي زلال و جوشان، پس آنچنان جامها را سر كشيد كه فردا در صحراي سوزان و عطش زاي محشر بتوانيد جان بدر بريد. امروز توشه ها معين است و مجال فراوان بدون درنگ هجوم بريد و بربائيد هرآنچه را كه بر شما تكليف كرده اند. اين وصيتم بر همگان است، بر هر آنكس كه پيامم را مي شنود، مبادا بر كشته اي از پويندگان راه خدا آه حسرت بكشيد و در افسوسش دل بسوزانيد و بر مشيت حضرت حق خشم بگيريد چه به درستيكه همه چيز بغير خداي سبحان باطل است.
ای کاش صحنه مرگم چنان پرداخته شده باشد که ذره ذره جانم در این معراج الهی حضور یابد ، تا ذرات خاک شده ام سوار بر بادهای هجوم قیامت در پهنه گسترده زمین منتشر گردد و در لحظه لحظه زمان بر مظلومین و ستمدیدگان عالم هی زند : قد قامت الصلوة
و شما اي مادرم از تو مي خواهم آنچنان مادري باشي كه هم در اين دنيا و هم در آن دنيا موجب افتخار گردي همچون زهرا(س) كه نام او هميشه جاويدان است نام تو هم جاودان باشد.
شما اي پدرم كه موجب افتخار من هستي و آنچنان مرا در مقابل دوستانم سربلند كردي كه از آن همه مهر شما زبانم بند آمد و نتوانستمتشكر خشكي هم از شما بكنم، اميدوارم در برابر خدا هميشه سربلند باشي و بازهم شما اي مادرو پدر عزيزم صبر شما بايد همانند صبر ايوب باشد كه خدا شما را در آزمايشگاهي قرار داده و سعي و كوشش كنيد در امتحانات موفق باشد، همه شما را به خدا مي سپارم.
در ضمن هر آنچه به اسم من در دنيا باقي مانده است به خواهرانم واگذار مي كنم تا در راه دين خدا صرف نمايند. از همه كس براي من حلاليت بگيريد.
۱۹/۶/۶۳
تا نزدیکی غروب دو شهید کشف شده بود.
داشتیم کار را تعطیل می کردیم که صدای " الله اکبر" بچه ها بلند شد.
پلاک شهید در دستش بود.
نمی دانم چه شد که نیاز ما به یک تابوت برای انتقال پیکر سالم و مطهرش، غلغله ای در منطقه به پا کرد.
خبر به همه یگانهای مستقر در طلائیه رسید و عاشورایی به پا شد و صدای " حسین حسین (ع)" بود که فضای طلائیه را پر کرد و تابوتی که در جاده تشییع می شد.
از آن طرف، کاروانی از بوشهر با خرید خطر ماندن و گرفتار آب شدن ، دل به دریا زده و وارد طلائیه شده بود.
راوی بی خبر از همه جا خطاب به شهدا می گوید:" ای صاحبان این سرزمین، ما از راه دور مهمان شماییم. ما سختی راه را به جان خریده ایم؛ چرا به استقبال ما نمی آیید."
حال و هوای بچه ها و فریاد گریه آنها، او را متوجه تابوت حامل شهید محمد نصر می کند که روی دوش بچه های تفحص در حال حرکت است.
او با گریه گفت:" ای زائران شهدا، شهدا هم به استقبال آمدند."
اتوبوس ایستاد و کاروان" حسین حسین(ع)" گویان به سوی پیکر شهید محمد نصر آمدند..
چه روزی بود !
در دل صحرایی که تا چند لحظه پیش هیچ کس در آن نبود، چه جمعیتی حرکت می کرد!

خبر را که شنیدیم، خودمان را رساندیم؛ اما آنها استخوانهای یک حیوان بود.
گفتند اینجا خطرناک است و بیشتر منافقان در کمین هستند.باید زود برگردیم.
آمبولانسی داشتیم که هر روز سرویس و مجهز می شد. سابقه نداشت خراب شود.
در راه برگشت، در یک سرپایینی، ماشین خاموش شد!
بچه ها فکر کردند شوخی می کنم؛ اما هر چه استارت زدم، ماشین روشن نشد.
چند متخصص از تعمیرگاه ارتش آمدند. اما فایده ای نداشت.
بالاخره تصمیم بر آن شد که یک تانکر آب بیاید و ماشین را بوکسل کند که تا شب نشده برگردیم.
تانکر آمد، اما وقتی به آمبولانس وصل شد، گاز که می داد، خاموش می شد!
گفتم:" ماشین روشن نمی شود. بعدا می آییم آن را می بریم. اگر اینجا خطرناک است، دیگر نمانیم."
ماشین را قفل کردیم و برگشتیم.
فردا پس از خواندن نماز صبح به سراغ ماشین رفتم.
تک و تنها توی حال خودم بودم که رسیدم به مکانی که تعدادی پلاک و یک مشت استخوان افتاده بود.
هفت شهید بودند.
بچه ها را خبر کردم و جنازه ها را داخل ماشین گذاشتیم.
با بچه های ارتش خداحافظی کردم و به طرف ماشین رفتم.
فکر کردند، من فراموش کرده ام ماشین خراب است. خندیدند.
اما ماشین، با استارت اول روشن شد!
سیره و خاطراتی از شهدا
رییس مجلس خبرگان رهبری آيت الله مهدوي كني: ما یک نظام اسلامی و ولایی داریم و قوای متعدد باید با هم تعامل و رابطه داشته باشند و در زمان اختلاف نیز مقام معظم رهبری مسائل را حل می کنند.

وقتی شنیدم که آقای خامنهای انتخاب شدهاند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گویی مرگ پدر را فراموش کردم. معتقدم بهترین فرد، ایشان بودند و هستند. انشاءالله که عمر طولانی داشته باشند. به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جدید خود ویژهنامهای درباره حضرت امام(ره) منتشر کرد. در یکی از مطالب، خاطراتی خواندنی از خانم زهرا مصطفوی دختر بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی منتشر شده است که متن آن را در ادامه مطلب بخوانید |
روزگاری بود که این پیامک ها بر در و دیوار سنگرها نصب شده بودند....البته آن روزها از تلفن همراه خبری نبود.
اگه نخندی دشمن می خنده!
خدایا! اول پاکم کن بعد خاکم کن.
ای تیر! اگه مردی بیا.
اگه همه برن تکلیف است که بمانیم زیرا حسین مولای ماست و او در غربت کامل به تکلیف عمل کرد.
امروز وضو در فرات فردا در کربلا
اول در بزن، بعد سلام کن ،بعد حرف بزن
شهادت ................ نصیبتون
متاسفانه این غیبت ما در فضای مجازی همچنان ادامه داره تا کی نمیدونم انشاالله به زودی حل بشه
بنده حقیر در حال حاضر مشغول انجام خدمت سربازی میباشم (لیسانس وظیفه) و همچنان غیبت در این فضای مجازی . دعا کنید زود بگذره و تموم بشه
سلام از تمامي دوستاني كه پيام گذاشتن ممنون در جوار كريمه اهل بيت حضرت معصومه (س) دعاگوي همتون هستم
دوستاني هم كه پيشنهاد تبادل لينك دادن ممنون انشاالله به زودي باهاشون تبادل لينك ميكنيم
دعا كنيد مشكلات و دردسرام زودتر تموم بشه انشاالله با تحولي اساسي در وبلاگ بروز ميشيم
دعا براي ظهور آقا فراموش نشه
دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو * سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران ،نشددلم فارغ * زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلي * پر است سينه ام ز اندوه گرتن بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق * سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شب هاي تار مي بندم * اگر امان دهم چشم خون فشان بي تو
چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان* نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو
زبي دلي وخموشي چون نقش تصويرم * نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم * چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو "امين" * جدا ز خلق به محراب جمكران بي تو
رکابزن ایرانی تیم دوچرخه سواری پتروشیمی تبریز که در تور بینالمللی چین در برابر دوربینهای تلویزیونی
رسانههای بیگانه با فریاد و چهرهای خندان بطری شامپاین را شکست و محتویات داخل آن را به سر و صورت اطرافیان خود ریخت، در اظهارنظری جالب توجه از اعتقادات مذهبیاش سخن گفته و در واکنش به گزارشهای رسانههای افشاگر گرفته است: «به پشتوانه اعتقادات مذهبي 20 سال در سطح اول دوچرخهسواري آسيا رکاب زدم.»
به گزارش رجانيوز، وی که پیش از این هم در تلاش بود رفتار غیر شرعی و غیر اسلامی خود در پایان مسابقات تور چین هایلگ را توجیه کند، با دفاع مجدد از رفتار غیر اسلامی خود در خصوص جلسه کمیته انضباطی میگوید: «در جلسه کميته انضباطي هم عنوان کردم که ......

این مطلب رو قبلا در جاهای دیگه انتشار دادم و دوستان ولایی هم زحمت اینکار رو کشیدن اما لازم دیدم توی وبلاگم هم این مطلب رو قرار بدم ......
چرا باید بگوییم امام خامنه ای
غربیها با سه کلیدواژهی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند. شرقیها با دو کلیدواژهی مبارزهی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژهی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
اصل «امامتمحوری» مهمترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصهی سیاست احیا شد.
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانهی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه میگفتند «آیتالله خمینی».
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانههای شما نمیگویند امام خمینی؟». خندهای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیفاش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمهی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود.
گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمهی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار میدهیم. کلمهی "رهبر" به نفع ما و کلمهی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم "آیتالله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور
میشود امام امت اسلامی که مسلمانهای دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
یک رسانهی غربی یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمهی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دستهجمعی دولت را کرد.
امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!امامتمحوری، امّتگرایی، عدالتگستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبهی اولین نمازجمعهی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما میگویی نمیخواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشیناش نمیگوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را میخواهم با شما دفن کنم! جملهی دومشان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسیها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
اما کلمهی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدسترین کلمهای که آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوریشان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمهی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف میکنند، اما «توسعه» را صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و صهیونیستهای عالَم.
در عرصهی بینالملل هم دو کلیدواژهی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهینآمیز است! به جایش بگوییم «قدرتهای جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آنها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرتهای جهانی» باید با آنها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیبپذیر»؛ یعنی آدمهای بیعرضهای که خودشان پذیرای آسیباند!
پنج کلیدواژهی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژههایی که دشمنان میخواستند.تا موقعی که کلیدواژههای قرآنی امام خمینی –که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصلهپینه کردن است. شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمیسوزد که بگویید «امام خامنهای».
مشکلی که هست هم این است که همه میگویند «دیگران بگویند ما هم میگوییم!». اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند، ما هم میگوییم! صداوسیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم! روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمتالله طبرزدی) این کار را کرده و سابقهی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوبها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاک شود. آیتالله سید محمدباقر حکیم پا میشود میرود نجف. از آنجا نامه مینویسد به«حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای» . یک هفته بعد شهیدش میکنند. آن مرد بزرگ میفهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنهای». سید حسن نصرالله میفهمد در سختترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنهای! ما اینجا نشستهایم و نمیگوییم!
اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، میفرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
بازم من غیبت داشتم بعد از تقریبا ۲ ماه برگشتم
از همه دوستانی که تو این مدت اومدن و نظر گذاشتن ممنون و معذرت که نتونستم جواب بدم
از تمام رفقایی هم که توی این دو ماه در خدمتشون بودیم و قول داده بودم که عکسها رو توی وبلاگ بزارم معذرت میخوام چون عکسها آماده نشده ومقصر منم انشاالله بعد از ماه رمضان عکسها رو میزارم
التماس دعا